۱۴۰۰ مهر ۲۰, سه‌شنبه

اصلاحات وارد شده در بخش یادداشت های شجره ای من !

 

 


*سه ستارۀ که بر بالای سه پیرامید مصر باستان قرار گرفته است بنام ستاره های « شباهنگ » یاد می شوند که هشت ونیم سال نوری با زمین فاصله دارند و نماینده گی از خدایان مصر قدیم آیزس ، اوزایرس و هورس می نمایند. به گمان اغلب در این ستاره ها زنده گی وجود دارد که یا گذشته گان ما از روی زمین به آنجا رفته اند و یا هم آنها در گذشته به روی سیارۀ زمین آمده اند . ما همه فرزندان خدا ایم ، البته در صورتیکه هر کدام از ما توانسته باشیم هویت خود و گذشته گان خود مان را به اثبات برسانیم . واژه های فرزندان خدا - وند و پیامبران در گذشته نیز به همین دلیل به میان آمده است که نصب شان را به اثبات رسانیده اند.   

اهرام مصر:

 

در ( جیزه ) گیزا، غرب قاهره امروزی، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم به نام های

1  - (خوفو یا خئوپوس ( Cheops ( به معنای کسی که به افق تعلق دارد ) ،

2  - خفرع ( Khafre ) یا خفرن ( یعنی بزرگ ) و

3  - منکورع ( Menkaure ) یا موکرینوس ( به معنای ملکوتی ) وجود دارد .

هرم های سه گانه، عظیم ترین و باشکوه ترین بنا های دوره پادشاهی کهن هستند که جزو عجایب هفت گانه جهان باستان نیز محسوب می شوند. این هرم ها از حدود سال ۲۵۵۰ پیش از میلاد ساخته شده اند. اهرام گیزا نقطه اوجی در تکامل شیوه معماری مقابر مصر در دوره پادشاهی کهن است که با ساختن مصطبه ها، مقابر اولیه مصریان که غالباً آجری یا سنگی بودند، آغاز و با هرم پلکانی زوسر پیشرفت کرد .

برای ساخت اهرام، تعدادی شیب راهه آجر فرش احداث گردید و تخته سنگ های آهکی را که از معادن آن سوی نیل با قایق به آنجا منتقل می شدند، احتمالاً با استفاده از غلطک های چوبی ( در آن زمان هنوز چرخ اختراع نشده بود ) روی این شیب راهه ها به بالا منتقل می کردند. 
در جلوی هر هرم، معبد کوچکی قرار داشت که با گذرگاهی سنگفرش به معبدی دیگر که در دره نیل، در حاشیه مزارع واقع بود، می پیوست. ورود به معبد واقع در دره از طریق مجرایی از رود نیل ممکن بود و هنگام جاری شدن سیل، با قایق به آنجا رفت و آمد می کردند. 
در دو سوی اهرام، هرم هایی کوچک با طرحی منظم و دقیق وجود داشت که ویژه اعضای خاندان سلطنتی بود و تعدادی مصطبه نیز به مقام های بلند پایه درباری اختصاص داشت. جهت هرم های سه گانه، شمالی جنوبی است؛ هرم های خوفو و خفرع نیز بر روی محوری مایل در امتداد یکدیگر ساخته شده اند. 
اهرام ثلاثه مصر شاهکار تکنیک مهندسی، طراحی و معماری هستند. برش و اندازه گیری سنگ ها در حد اعجاب انگیزی دقیق بوده، به طوری که کوچکترین خطایی باعث بر هم خوردگی اشکال هندسی و حتی فرو ریختن بنا می شد. این بنا ها بزرگترین بنا های ساخت بشر تا کنون هستند. این مجموعه دارای پنج عنصر اصلی است :

اهرام خوفو، خفرع و منکورع، تندیس ابوالهول و معبد دره ای هرم خفرع . 
اهرام مصر تقریبا در یک دوره ۱۰۰۰ ساله و در زمان شکوفایی و عظمت فراعنه مصر بین سال ‌های ۲۷۰۰ تا ۱۷۰۰ قبل از میلا‌د بنا شده ‌اند. شاه جوذر (Djoser ) اولین نوع از اهرام به وجود آورد. ایمهوتپ معمار این بنا، ساختمان را به صورت پله‌ ای به همراه ۶ دیرک و به گونه ‌ای مستطیلی ساخت که در آن سلا‌طین اولیه مصر مدفون شده‌ اند. بزرگترین و معروفترین اهرام در گیزا (Giza ) به چشم می ‌خورد که هرم بزرگ گیزا منصوب به فرعون "خوفو" از جمله آنان است. شاید در طول قرن‌ ها، نظریه‌ های متفاوتی در مورد نحوه شکل گیری اهرام را ارائه شده است. 
بعضی معتقدند که موجوداتی فرازمینی در ساخت آن نقش داشتند بعضی دیگر بر این باورند که این فن‌آوری بعد از گذشت سالیان به فراموشی سپرده شد. اما با این وجود، امروزه پیچیدگی زیادی در نحوه ساخت آن به چشم نمی‌ خورد. اسناد و مدارک به دست آمده حاوی این مطالب است که به عنوان مثال نزدیک به ۲۰ تا ۳۰ هزار کارگر طی ۲۳ سال هرم بزرگ گیزا را به وجود آوردند. در حالی که کلیسای جامع نوتردام (Notre Dame ) پاریس بعد از گذشت ۲۰۰ سال تکمیل شد. دوناله ردفورد معتقد است: فراعنه بعد از به حکومت رسیدن، تیمی از مهندسان، معماران، کارفرمایان را برای ساخت اهرام خود تشکیل می ‌دادند. 
اهرام را معمولا‌ در جنب باختری رود نیل می ‌ساختند تا ارواح فراعنه با غروب و طلوع خورشید هم راستا باشد. باستان ‌شناسان دو علت عمده را دلیل این انتخاب می ‌دانند. شرقی بودن آن نسبت به افق غربی و غروب خورشید و غرابت آن با ممفیس  Memphis )   شهر مرکزی مصر باستان. دیوار های اهرام مصر را با سنگ آهک درست می ‌کردند تا جلوه ‌ای سفید رنگ به اهرام داده و باعث مشخص بودن آنها تا فواصل چندین مایلی باشد. سنگ فوقانی اهرام را از جنس گرانیت و دیگر سنگ‌ های سخت ساخته لا‌یه‌ای از طلا‌ یا نقره بر روی آن می ‌کشیدند تا انعکاس کننده نور آفتاب باشد. نحوه استخراج سنگ‌ ها، چگونگی برش و بیرون کشاندن آنها هنوز مجهول مانده است. 
بعضی از یافته ‌ها به وجود قلم‌ های مسی اشاره دارد که برای استخراج سنگ آهک استفاده می ‌شده است. اما سنگ‌ هایی همچون گرانیت نیازمند ابزاری مستحکم ‌تر برای استخراج بودند. دولریت (Dolerite ) نوعی دیگر از سنگ سیاه آتشفشانی است که برای این کار مورد استفاده قرار می ‌گرفت. طی فرایند استخراج، دولرتیها را بر روی لبه سنگ‌ های گرامیتی می‌ ساییدند و آنها را بیرون می ‌آوردند. 
نزدیک به ۷۰ کارگر سنگ‌ ها را می ‌کشیدند، در زیر آنها، شکافهایی به وجود می ‌آوردند و پیچ ‌های چوبی در آن فرو کرده و با آب پر می‌ کردند. پیچ‌ ها منبسط شده و سنگ را به دو نیم می ‌کرد. سپس آنها را برای محل بر روی قایق ‌های مخصوص قرار می‌ دادند. اما، آیا کارگران به زور و بدون دست مزد دست به چنین کار هایی می ‌زدند؟ ردفورد این تفکر و اندیشه را رد کرده است. 
وی نظام برده ‌داری در مصر باستان را بسیار پیچیده عنوان می‌ کند. وی اذعان می کند که نظام قانونی در استخدام برده ‌ها و نحوه برده ‌داری در مصر بسیار پیچیده بود. روستاییانی که در ساخت اهرام شرکت داشته‌ اند در ازای خوراک، پوشاک و مسکنی که در شهرک اهرام به آنها تعلق می ‌‌گرفت موظف به پرداخت مالیات بودند. با این وجود و با گذشت سالها و انجام مطالعات و تحقیقات بسیار، هنوز شکایتی در نحوه حمل، استخراج و بنای ساختمان ‌ها وجود دارد که ناشناخته باقی مانده است.
معماری پادشاهی کهن، اهداف و انگیزه های آن دست مایه ای گردید تا مورخان و باستان شناسان بر این دوره پانصد ساله و شرایط و اوضاع اجتماعی آن را بر مبنای بنا هایی که به هر صورت از سنگ آهک و گرانیت در مقیاس بزرگ برای ساختن ساختمان ها در مقبره ها به کار می رفت، شناسایی کنند. جالب اینکه در این دوره، معابدی شبیه آنچه در دودمان یکم و دوم پادشاهی متداول بود، به ندرت ساخته می شد. 
به طوریکه اشاره شد، در پایان دودمان سوم پادشاهی، ساختن اهرام آغاز و به تدریج گسترش پیدا کرد. اما کمال حشمت این معماری تنها مدیون دودمان چهارم پادشاهی است که در آن عهد احداث چنین آرامگاه های پادشاهی با عظمت و پرشکوه، رونقی فراوان یافت. 
ساخت اهرام مهمترین و اصلی ترین سازندگی این دوره را تشکیل می دهد؛ این معماری بدیع خود موجد تحولی شگرف گردید و تمدن و فرهنگ فراعنه به یک شکوفایی بی نظیر دست یافت؛ به گونه ای که مشعل هدایتی برای صنعتگران مصری برای یک دوره سه هزار ساله بعدی شد. اهرام مصر نمایانگر اوج دستاورد های فنی، معماری، طراحی و تزیینات است که تنها در سایه یک سازمانبندی منظم، استادکارانی بی نظیر و هنرمندانی با انگیزه های قوی، و مهم تر از همه امنیت کافی و ثروتی کلان امکان پذیر بود. دوره دودمان چهارم پادشاهی اندکی افزون بر یک سده دوام آورد (٢٤٩٨-٢٦١٣ پ م) و شش پادشاه از این دودمان بر مصر فرمانروایی کردند . 
هرم غول پیکر مصر از قدیمی ترین عجایب هفتگانه است البته این تنها بنایی است که در میان عجایب هفتگانه تا به امروز باقی مانده است . 
زمانی که این هرم ساخته شد بلند ترین ساختمان جهان در آن زمان محسوب می شد و این رتبه را تا ٤٠٠٠ سال حفظ کرد. پادشاهان مصر باستان را فراعنه می نامیدند. یکی از این پادشاهان خفو بود. در حدود ٢٥٨٠سال قبل از میلاد مسیح این هرم بزرگ را برای محل دفن یاهمان آرامگاه فرعون ساخته اند . 
خفو همان فرمانروایی است که یونانی ها او را خئوپس می نامیدند. و پس از مدتی پسر ونوه ی خفو نیز برای خود هرم هایی را ساختند البته در اطراف و در مجاورت این سه هرم چند هرم کوچک نیز بنا شده اند که این هرم ها متعلق به درباریان و ملکه ها بوده است. 
مصریان باستان اعتقاد داشته اند که انسان پس از مرگ دوباره زنده می شود وبه همین خاطر در اطراف جسد مومیایی شده ی مردگان خود موادغذایی ووسایل دفاعی و... را به همراه آن ها دفن می کردن واهرام مصر نیز برای حفاظت ازجسد خفو و فراعنه ی دیگر ساخته شده است . 
اهرام مصر از سه هرم بزرگ تشکیل شده است که درکنار آنها هرم های کوچکی نیز وجود دارند. وقتی ما اهرام مصر را از نزدیک می بینیم هرم وسطی از همه بزرگتر به نظر می رسد ولی این اشتباه است زیرا که هرم وسط چون روی زمین مرتفع تری بنا شده است بزرگ تر به نظر می رسد. ولی در اصل هرم خفو که سمت چپ هرم وسط قراردارد از همه بزرگتر است. 
هرم ها درگورستانی قدیمی در جیزه واقع شده اند. گروهی از باستان شناسان عقیده دارند که به مدت بیست وسه سال کارکردند ودر این هرم بیش از دوملیون نیم سنگ به کار رفته که وزن آن ها از٥/ ٢ تن تا چهل تن وزن دارد را بنا کرده اند. یکی از طریقه هایی که احتمال دارد مصریان باستان سنگ های غول پیکر را حمل می کردند شیوه ی غلطاندن و بلند کردن است .

یکی از دانشمندان اتریشی به نام آقای پروفسر دکتر اسکارریدل برای این معما راه حلی پیشنهاد کرده است او می گوید که مصریان برای حمل این سنگ ها دور هم جمع می شدند و با نیروی خود و به وسیله ی اهرم هایی این سنگ ها را می غلتاندند و در این باره نظر های بسیاری وجود دارد بعضی از باستان شناسان عقیده دارند که این سنگ ها را با استفاده از سطوح شیبدار ماسه ای به بالای هرم ها می بردند. 
وعده ای از باستان شناسان عقیده دارند که مصریان از دارو های نیروزای قوی استفاده می کردند وبه وسیله ی آنها این سنگ ها را به بالا می بردند . 
اهرام مصر از هر نظر چه از نظر معماری و موقعیت جغرافیایی در محل مناسبی قرار دارد . 
-
 هرم به گونه ای ساخته شده است که به چهار جهت اصلی مشرف است. 
-
 خط مداری که از روی جیزه می گذرد دقیقا خشکی ها وآب های روی کره ی زمین را دقیقا نصف می کند و هرم در چنین نقطه ای از نصف النهار ساخته شده است. 
-
 فاصله ی میان مرکز زمین تا هرم کاملا برابر است 
-
 اندازه ی سطحی چهارجانبی حرم دقیقا برابراست با ارتفاع هرم 
-
 نوک هرم بزرگ دقیقا شمال واطرافش نیز طول استوا را تمثیل می نمایند
تمامی این محاسبات بیان گر آن است که اهرام مصر با اندازگیری های دقیق ریاضی ونجومی همراه است که نشان می دهد درآن زمان مصریان از نظر معماری بسیار پیشرفته بوده اند
سنگ هایی که دراین هرم به کار رفته است از خود کشور مصر گرفته نشده اند وطبق نظر بعضی از کارشناسان وباستان شناسان سنگ ها به مدت ده سال توسط کارگران حمل می شده است وبعد از ده سال تازه به محل بنای اهرام مصر آورده شدند هنوز هیچ کس نمی داند که این سنگ ها متعلق به چه کشوری است و یا مهندس یا معمار اهرام مصر چه کسی بوده است واز چه شیوه ای استفاده شده است. 
نکته ای که باید دراینجا به آن اشاره کرد این است که کارگران اهرام مصربر اساس یاداشت های هردوت گویا درعرض بیست سال متمادی حدود صد هزار کارگر در ساخت اهرام مشغول بودند. جالب اینکه هر کارگر روزانه به اندازه ی یکصد گرم پیاز مصرف می کرده اند با این حساب مشخص می گردد که هر روز برای تامین غذای یکصدهزار کارگر معادل ده هزار کیلو پیاز نیاز بوده است. این رقم در ده روز به یکصد هزار کیلو می رسد. 
(یکصد تن ) و مسلما در ماه نیز به سیصد تن می رسد . با این محاسبه مشخص است که درعرض شش ماه کار متوالی حدود هزار و هشتصد تن پیاز مصرف شده است. 
با توجه به آن که درآن زمان پیاز ها را با چه زحمات وسختی از اقصی نقاط جهان وارد مصر می کردند البته ما باید نیاز خود مردم مصر را نیز به این میزان بیفزاییم. اساس ارزیابی متر مکعب به اندازه ی فاصله ی میان خورشید وآلفا قنطوریس بوده واگر میزان گاز های حاصل از مصرف پیاز را که مردمان آن زمان دفع می کردند حساب کنیم به اندازه ی میزان پارگی به اندازه ی از بین رفتن لایه ی ازن اطراف کره ی زمین است.


مجسمه ی ابولهل
 :

یکی از آثار بسیار زیبایی که در روبه روی هرم بزرگ قرار دارد مجسمه ی ابولهل است این مجسمه از لحاظ معماری بسیار زیبا می باشد و طبق مدارک به دست آمده این مجسمه وظیفه ی محافظت از اهرام مصر و قبر خفو را دارد. 

فرعون به خاک سپرده می شود : 

مصریان قدیم می پنداشتند که وقتی کسی میمیرد باید از بدن او نگهداری کرد تا روحش بتواند به زندگی پس از مرگ ادامه دهد. ازهمین رو اندام های داخلی بدن مردگان مانند قلب وکلیه و کبدو... را از بدن خارج می کردند وآن را با روشی مخصوص به نمک آغشته می کردند. سپس بدن را با پارچه های کتانی نوار پیچ می کردند بدین ترتیب بدن مرده مومیایی می شد. بعد آنرا به همراه لباس و غذا و وسایل دفاعی مورد نیاز او به خاک سپرده می شد. یال هرم خفو ٢٣٠متراست ومساحت قاعده ی آن بزرگتر از مساحت نه زمین فوتبال است. 
بعد از کشف جسد خفو در زیر هرم او یک کشتی پیدا شد که برای رد شدن خفو از رود نیل قرارداده شده بود. 
بعد از خفو نیز فراعنه ای روی کار آمدند مانند: منقرع (نوه ی خفو). خفرع (پسرخفو) کفرع (پسرخفو)

 

 

توسل !"

نیمۀ گمشده  ام من
نیمۀ گمشده ای تو
پوره می شویم اگر
ما: یکی باشیم با هم

 

نامهای افغانستان در آئینه تاریخ :

 

افغانستان کشوری است با نمای فرهنگی و تاریخی بیش از پنج هزار سال که بطور منظم حیات بشری در آن استمرار داشته است. این سرزمین در دوره قبل و بعد از اسلام مهد تمدن و علم و اندیشه بوده است. پژوهشگر آمریکایی " لوئی دوپری " قدامت تمدن انسانی را در این سرزمین با استنناد آثار بدست آمده تا پنج هزار سال قبل از میلاد رقم زده است و گفته است تاریخ همزاد با مهاجرت آریائی ها در حدود دو هزار سال قبل از میلاد مسیح از همین نقطه آغاز می شود.

اولین بار قبائل آرین در این سرزمین ساختار حکومتی را بنیان گذاشتند. پیشدادیان یکی از مشهورترین سلسله اقوام آریایی در بلخ یا باکتریای قدیم شهر نشینی را رایج و آنرا وسعت بخشید . کیقباد موسس سلسله کیانیان حکمرانی مقتدری ایجاد کرد و بعد از او دودمان اسپه که سوارکاران بسیار ماهر و جنگجویانی دلیر بودند به قدرت رسیدند.
تاریخ مدون افغانستان با دودمان هخامنشی شروع می شود. بنابراین سال 550 قبل از میلاد آغاز دوره تاریخی مستند افغانستان است.

نام افغانستان، هرچند از لحاظ کاربرد سیاسی آن جدید است؛ اما این سرزمین کهن بوده و طی قرون متمادی با حدود مختلف به ‌نام ‌های گوناگون یاد شده ‌است، که مهم‌ ترین آنها آریانا، خراسان و افغانستان است.
دائرة المعارف آریانا می ‌نویسد: کشوری که در تاریخ معاصر جهان به نام افغانستان یاد می ‌شود، در قرون وسطی قسمتی از خراسان و در عهد باستان قسمتی از آریانا بوده ‌است.

 

آریانا:
از لحاظ جغرافیای تاریخی، از سرزمین افغانستان در ریگ ودا، که به زبان سانسکریت می ‌باشد، « آریا ورتا » یاد شده‌ است که به معنای جایگاه و چراگاه آریاهاست. این نام به زبان اوستایی ایریانه ویجه می ‌شود و در کتب یونانی به ‌صورت آریانا آمده‌ است. به گفتة دکتر ذبیح ‌الله صفا، این همان نامی است که در زبان پهلوی به شکل اِران ( ایران با یای مجهول) آمده و در دوره اسلامی ایران (با یاء معلوم) خوانده شده‌ است.
از شهرهای مهم و قدیمی سرزمین آریانا ام البلاد ( بلخ امروزی ) است که قدمت تاریخی آن حدود 2000 تا 5000 سال قبل از میلاد است که بنام « شهر  با بیرق های بلند» نیز معروف است.
آریانا در مختصات جغرافیایی 25 تا 45 درجه عرض شمالی و 55 تا 75 درجه طول شرقی قرار دارد. حدود آریانای قدیم از طرف شرق از منطقه گیلگت ( پاکستان ) شروع می شود و در طرف غرب به گوشه شرقی دریای خزر می رسد، از طرف شمال از سیر دریا ( رود خانه سیحون ) و آسیای مرکزی آغاز و در سمت جنوب به اقیانوس هند و آبهای گرم می رسد.

در حدود 500 سال قبل از میلاد آریانا به 16 ولایت تقسیم می شده است که نام تعدادی از ولایتهای بزرگ به شرح زیر است:


1  - ولایت باکتریا : که مرکز آریانا بوده است ( باختر و بلخ امروزی )
2  - ولایت سغد : ( سمرقند ، بخارا، خوارزم امروزی )
3  - ولایت باکتریانا : ( بلخ و بدخشان امروزی )
4  - ولایت مرگیانا : ( شمال غرب افغانستان امروزی، مرغاب و مرو)
5 - ولایت آریا : ( هرات امروزی )
6 - ولایت پاراپامیزوس : ( محدوده غور، بامیان و هزاره جات مرکز افغانستان امروزی) و به معنای جایی که محدوده پرواز عقابها نیز بلندتر است.
7 - ولایت درنگ گیانا : ( فراه ، قندهار و نیمروز امروزی )
8 - ولایت آراکوزیا : ( غزنی تا رودخانه سند )
9 - ولایت گدروزیا : ( مکدان ، بلوچستان و پاکستان )
10 - ولایت پکتیا : ( از رودخانه سند تا پکتیای امروزی )

11  -  ولایت یغد : (زبان باختری و یا زبان بلخی که ریشه در «زبان یغ ناب» دارد و در درۀ «یغ» ولایت یغد(تخار) امروزی موقعیت داشته و بعد ها از تخار به بلخ رفته است و در گذشته مردم آنرا بنام زبان یغنانی یاد می نمودند) .

 

آریانا در منابع یونانی:
اراتس‌ تن ( 
۲۷۶- ۱۹۶ ق. م.)، اولین نویسنده یونانی است که اسم آریانا را برای سراسر سرزمین ‌های میان بیابان مرکزی ایران تا رود سند به ‌استثنای باختر ( بلخ) و سرزمین ‌های شمالی اطلاق کرده ‌است.
اما، استرابون ( 
۶۳ / ۶۴ ق.م ـ ۲۱م)، جغرافیه دان معروف عهد قدیم یونان، که اندکی بعد از سقوط دولت یونانی باختر می‌ زیست و از افغانستان امروزی با نام آریانا یاد کرده، باختر ( بلخ) و سغد را هم جزئی از آریانا به ‌شمار آورده‌ است.
کلاودیوس بطلمیوس (
۸۳-۱۶۱ م.)، ریاضی‌ دان، جغرافی‌دان و ستاره‌ شناس که در اسکندریه مصر زندگی می‌ کرد، نیز از سرزمینی که در جنوب هندوکش بین کویر نمک ایران کنونی در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به ‌نام آریانا یاد کرده ‌است.

 

آریانا در اوستا:
اوستا، کتاب مقدس زرتشتیان، نیز محل ایریانه ویجه( آریانا = سرزمین اصلی آریایی‌ ها) را که زادگاه زرتشت هم به‌ شمار می‌ رود، در گستره جغرافیای تاریخی افغانستان قرار می‌ دهد. و در فرگرد اول وندیداد، از شانزده شهر آریایی یاد شده که در سر این شهرها ایریانه ویجه یعنی نخستین سرزمین آریایی‌ ها قرار گرفته‌ است. پس از آن از شهرهای زیر سخن رفته‌ است: 


1  - سغده (سغدیان یا سغد)
2  - مورو ( مرو)
3  - بخدی (بلخ)
4 - نیسایه (نواحی بین بلخ و هرات، یعنی میمنه)
5 - هرویو (هرات)
6 - وئه ‌کرته (کابل)
7 - اوروه ( روه یعنی سرزمین پکتیکا یا غزنه و یا طوس)
8 - خننتا یا وهرکان(گرگان)
9 - هراویتی (حوزه ارغنداب یا قندهار)
10 - هائتومنت (وادی هیرمند)
11 - رگا یا راغه (ناحیه راغ در بدخشان یا ری)
12 - شخر یا چخر یا کخر(غزنه یا شاهرود)
13 - وارنا یا ورن ( بامیان یا وانای وزیرستان یا صفحه البرز یا خوار)
14 - هپت هیندو(پنجاب)
15 - رانگه یا رنگا (محل آن معلوم نیست)

16 -  یغده : مروه (نواحی ولایت های تخار و بلخ امروز ی و دره های آن که: واژۀ زبان دری نیز از همینجا سرچشمه گرفته است و بعد از آن به دربار پادشاهان راه یافته است).

 

 

البته بیشتر این شهرها در نواحی مختلف افغانستان قرار دارند. بنابراین، بیشتر مورخان افغان توافق دارند که آریانا نام سرزمین افغانستان در عهد باستان بوده ‌است. میرغلام ‌محمد غبار، تاریخ ‌نگار معاصر افغان، از شهرهای آریانا چنین نام می ‌برد:


1  - باختر : ( بلخ، تخار، مرو)
2  - آریا : ( هرات)
3  - خوارزمیش : ( خوارزم)
4  - اپارتیا : ( ولایات طوس و نیشاپور)
5  - آراکوسیا : ( قندهار)
6  - کارامانیا : ( کرمان)
7  - سکاستین یا درانگانیا : (سیستان)
8  - گدروسیا : ( بلوچستان)
9  - پاکتیا : ( ولایات خوست، سند)
10 - گندهارا : (ولایات پشاور تا کابل)
11 - پروپامیس : ( غور و هزاره ‌جات)

 

آریانا در منابع پهلوی:
اصطلاح آریانا اندکی بعد گویا برای سراسر قلمرو دولت پارتیان نیز به ‌کار رفته ‌است، اما محرز نیست. ریچارد ن. فرای می‌ افزاید: چون پارتیان به ‌جهانگیری پرداختند، پنداری اصطلاح آریانا چنان‌ که در منابع یونانی آمده‌ است، نیز گسترش یافت و آن را آریای بزرگ خواندند که برابر است با ایران ‌شهر، اصطلاحی که ساسانیان بر سرزمین ‌های زیر فرمان خود اطلاق کردند. و نیز در کتاب دیگر بنام شترستانهای ایران یا شهرستانهای ایران، که به زبان و خط پهلوی است، از چهار کوست ( ناحیه ) چنین نام برده شده ‌است:


۱- کوست خورآسان: سمرقند، بلخ درخشان، خوارزم، مرورود، مرو، توس، پوشنگ، نیشابور، قائن، گرگان، کوش.
۲- کوست خوربران: تیسفون، نصیبین، اورهه، بابل، هیرت ( الحیره)، همدان، نهاوند و مهرگان کدک ماسپذان و...
۳- کوست نیمروز: کابل، رخوت (اوستایی هرخویتی، پارسی باستان هرخویتش)، بست، فراه، زابلستان، زرنگ، کرمان، به اردشیر، استخر، دارابگرد، به شاپور، گوراردشیر خوره، توزک، هرمزد اردشیران و...
۴- کوست آتورپاتکان (آذرپادگان = آذربایجان)، شهرستان وان، گنجه، آموی ( تبرستان)، ری و...
شهرهای افغانستان امروز در کوست‌ های خورآسان و نیمروز موقعیت داشت. به ‌هر تقدير، از این زمان است که افغانستان و ایران کنونی، بطور کلی تحت نام ایران شناخته شده‌ اند.

ولایت های مرزی و بنادر افغانستان:

1        – الف -  ولایت بلخ – شهر مزار شریف، بندر حیرتان و بندر شیرخان، به گزارش شورای عالی شهر سازی و معماری افغانستان: مرکز ولایت بلخ (شهر مزار شریف) است که دارای 16 ولسوالی می باشد:

1        -  ولسوالی مزار شریف

2        -  ولسوالی دهدادی

3        -  ولسوالی مارمل

4        -  ولسوالی خلم

5        -  ولسوالی کلدار

6        -  ولسوالی شورتیپه

7        -  ولسوالی نهر شاهی

8        -  ولسوالی دولت آباد

9        -  ولسوالی چاربولک

10    -  ئلسوالی چمتال

11    -  ولسوالی شولگره

12    -  ولسوالی چارکت

13    -  ولسوالی کشنده

14    -  ولسوالی زاری

15    – ولسوالی بلخ

16    – ولسوالی دشت شادیانه

2        -  بندر تورخم (ولایت پکتیکا) و (خط نام نهاد «دیورند»)

بندر کجکی ؛ بندر واخان

3        -  بندر آقینه (آقچه)

4        -  بندر اسلام قلعه

5        -  بندر تورغندی

6        -  بندر بشیر خان

7        -  بندر غلام خان

8        -  بندر واخان

9        -  بندر کلفت

10    -  بندر چهار بهار

 

ب  -  ولایت هرات

پ  -  ولایت بدخشان

ت  -  ولایت پکتیکا

 

نامداران بلخ :

1  - ابن سینای بلخی

2  -  مولانا جلال الدین محمد بلخی

3  -  ناصر خسرو بلخی

4  -  رابعه بلخی

5  -  دقیقی بلخی

6  -  عنصری بلخی

7  -  ابوالمؤید بلخی

8  -  رشید الدین وطواط

9  -  قشقه چهره نویس بلخی

10 - سید جمال الدین افغانی

 

آریانا در ادبیات فارسی دری:
به اعتقاد برخی مورخان افغان در عهد اسلامی نيز، تا آنجا که کلمهٔ ایران در آثار مورخان، جغرافی‌ نگاران و شعرایی دری ‌گویی با اقتباس از داستانهای کهن حماسی سرزمین خراسان بزرگ در کتابهای کهنه پهلوی، بازتاب یافته است، به‌ معنای آریانای باستان در برابر توران بوده است و فقط در بیان تاریخ باستانی کشور ایران کنونی است که بازهم به تقلید از همان منابع پهلوی راه پیموده و به سرزمین‌ های زیر فرمان ساسانیان هم اطلاق شده است.

احمدعلی کهزاد، مورخ و باستان ‌شناس نامور افغان، نیز ایران را نام افغانستان می‌ داند و می ‌نویسد:

افغانستان، به ‌عنوان نام اين کشور از ۱۵۰ سال تجاوز نمی ‌کند. افغانستان یک نام تازه و بسیار جدید است و فردوسی شاعر بزرگ و حماسه‌ سرا از عدم استعمال آن معذور است. اما کسی که شاهنامه را سر تا پا یک بار مرور کرده و پیرامون نام ‌های جغرافیایی آن دقت کند، به خوبی متوجه می ‌شود که ایران فردوسی کجا است. در میان اسامی جغرافیایی یاد شده در شاهنامه، ۹۰ درصد آنها نام‌ های مناطق مختلف افغانستان امروز است. با اين وصف، اصطلاح ايران ظاهراً تا زمان پيدايش دولت صفويه در ايران کنونی، بيشتر به مفهوم خراسان بزرگ اطلاق می‌ شد که افغانستان امروز بخش اعظم آن را تشکيل می ‌داد. اما از عهد صفويه به تدريج کاربرد اين اصطلاح در مورد ايران کنونی رواج يافت تا آن که در سال ۱٩۳۵ م. رسماً جانشين کلمة پارس گرديد... بنابراين، تعويض نام  پارس با اصطلاح ايران که مقدمات تاريخی آن از قبل آماده شده بود، نه ‌تنها، فقط يک جايگزينی است، بلکه به واقع، روند جابجايی نام ‌های تاريخی است. و از نظر نقشه کشی و کارتوگرافی بر روی نقشه سیاسی جهان این مسأله، بر میگردد به قزن شانزدهم میلادی که برای نخستین بار پیریزی و طرح نقشه سیاسی جهان طرح، تهیه و تدوین گردیده است و امروز منحیث یک سند تاریخی که بر روی سنگفرش های یکی از موزیم های شهر آمستردام – ندرلند نیز این نقشه حک گردیده است، موجود می باشد. اما آنچه را که به زبان فارسی دری و یا پارسی دری میشود، افغانستان در طول تاریخ 5000 هزار ساله خودش «سرزمین چهارراهی ها» بوده است و ادیان و زبانهایی که در این سرزمین تا امروز راه پیدا کرده اند با خود زبانها ادیان خود شان را نیز آورده اند. و چون نقشه افغانستان در قاره آسیا دارای چهار سمت و چهار سو خودش شده است (آسیای شرقی؛ آسیای غربی؛ آسیای جنوبی؛ آسیای میانه) زبانهای باشنده گان این قاره نیز مورد جروبحث های داغ علم زبانشناسی و زبانشناسان جهان قرار گرفته است. و چون زبان های داخل افغانستان بویژه زبان های دری و پشتو که زبانهای رسمی و دولتی مردم افغانستان می باشد ریشه در زبانهای مغولی دارد، این موضوع هم بر میگردد به زبانهای آلتایی؛ تاتها؛ مغولها و برهمن های سرزمین های هند کبیر که امروزه ما این زبانها را زیر نام (زبانهای هندوآریایی، هندوایرانی و هندو اروپایی ) و در نهایت هم سانسکریتی می شناسیم و آنها را بدینگونه هم دسته بندی نموده ایم.

 

خراسان:
خوراسان ( خراسان) در زبان پهلوی به معنای شرق ( یعنی جهت طلوع خورشید) یا مطلع الشمس است.
این اصطلاح ظاهراً در عهد ساسانیان، پس از سدهٔ سوم میلادی پدید آمده و از قرن پنجم تا قرن نوزدهم میلادی در مورد افغانستان و سرزمین ‌های همجوار آن اطلاق گردیده‌ است.
نام بخش اعظم سرزمین افغانستان غربی و شمالی تا تخارستان و مجاری هیلمند ( هیرمند) و کابل در قرن هفتم میلادی خراسان بود و چنین به نظر می ‌رسد که این نام در عهد ساسانیان از دورهٔ پیش از اسلام به بعد شهرت یافته ‌است.
اگرچه نام افغانستان نخستین بار در قرن 
۱۰م / ۴ه‍. ق. به کار رفته و به سرزمینی در شرق افغانستان کنونی تا رود سند اطلاق شده‌ است، لکن ظاهراً اخیرترین و جامع ترین نام این سرزمین همانا خراسان بوده ‌است.
جغرافی ‌دانهای عرب که در قرون وسطی سرتاسر عالم اسلام را توصیف کرده‌ اند، افغانستان امروز را به اضافهٔ بخشهای از کشورهای همسایه آن، خراسان ( کشور خورشید) نامیده ‌اند.

به گفته اصطخری، شهرهای بزرگ خراسان چهار شهر است: نیشابور، مرو، هرات و بلخ. و نیز لسترینج، در جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، می‌ نویسد: خراسان در زبان قدیم فارسی به معنای خاور زمین است. این نام در اوایل قرون وسطی بطورکلی بر تمام ایالات اسلامی که در خاور کویر لوت تا کوههای هند واقع بودند، اطلاق می‌ شد و به این ترتیب، تمام بلاد ماوراء النهر را در شمال خاوری به استثنای سیستان و قهستان در جنوب شامل می‌گردید... جغرافیانویسان مسلمان خراسان را به چهار بخش تقسیم کرده و هر کدام را به نام کرسی آن بخش، یعنی نیشابور، مرو، هرات و بلخ می ‌خواندند.
بدین ترتیب، نام خراسان همهٔ افغانستان امروز را در بر می ‌گرفت. اما، این نام امروز اختصاص به شرقی‌ ترین استان ایران کنونی دارد.

 

افغانستان:
افغانستان کشوریست که در آسیای میانه و یا خاور میانه موقعیت دارد و آنرا بنام «ناف زمین» نیز یاد مینمایند. افغانستان امروز بیشتر از سی میلیون نفوس دارد که از ملیت های مختلف و اما باهم برادر و با هم برابر تشکیل یافته است. که 45% باشنده گان آن را مردمان پشتون تبار که به زبان های دری و پشتو صحبت می کنند و 12% ذآنرا تاجیک ها که به زبان های دری و پشتو صحبت می کنند و ایندو زبان هم زبانهای رسمی – دولتی و اداری کشور می باشد. در سرتاسر افغانستان مروج است. و در کنار ایندو زبان شش زبان دیگر مردم افغانستان نیز جواز رسمی اجاز فعالیت را از جانب مراجع زیربط سازمان ملل متحد دریافت نموده اند تا در راستای رشد زبانها و فرهنگ و کلتور آنها توجه خاص صورت گرفته باشد. در افغانستان مجموعاً 30 زبان و 200 لهجه زبانی در میان پنجاه و هفت قوم و در سی و چهار ولایت کشور مروج است. میتوان گفت: مجموعاً 24% نفوس کشور در حال حاضر به دو زبان رسمی باهمدیگر افهام و تفهیم می نمایند. نام افغانستان فقط از اواسط قرن هیجدهم میلادی یعنی از هنگامی که برتری سیاسی و نظامی قوم پشتون بر سایر اقوام ساکن در آنجا استوار گردید و وحدت سیاسی کشور مجدداً احیاء گشت، بواسطه کثرت جمعیت آن قوم به تمام اتباع کشور «افغان!» اطلاق شد و سرانجام در قرن نوزدهم میلادی افغانستان به این نام شهرت یافت.
اگرچه واژهٔ افغانستان، به عنوان نام رسمی این کشور، شاید بار اول در سال 
۱۸۰۱ میلادی در قرارداد میان انگلستان و ایران، در مورد قلمرو دولت درانی به کار رفته باشد، اما کلمهٔ افغانستان، به مثابهٔ جا و مکان قبایل افغان ( پشتون‌ ها)، نخستین‌ بار در تاریخنامهٔ هرات، تألیف سیف هروی در اوایل سدهٔ چهاردهم میلادی، ذکر شده‌است.

در کتاب تاریخنامه هرات سیفی هروی، ۳۶ مرتبه کلمه افغانستان و دو مرتبه هم کلمه اوغانستان به کار رفته ‌است. اما به محدوده کوچک در نواحی بنُو وزیرستان و اطرافش یعنی شهرهای در جنوب افغانستان، اطلاق می‌ شده ‌است.
به هر حال، اگرچه واژهٔ افغانستان به معنای محل سکونت افغان‌ ها پیش از تأسیس دولت احمد شاه درانی نیز وجود داشته است، منتها شاید درگذشته فقط محل سکنای طائفه یا طوائف پشتون در خراسان بزرگ را همیشه یا گاهی افغانستان می‌ نامیده‌ اند. چنان که براساس نظر عبدالحی حبیبی، کلمهٔ افغانستان، به هنگام هجوم چنگیز و زمان آل کرت و غوری ‌ها، تنها به ناحیه یا نواحی‌ای گفته می ‌شد که افغان‌ نشین ( پشتو زبان) بوده است. او می ‌نویسد:
نام افغانستان بار اول در تاریخ از همین زمان ذکر شده... در آن وقت کلمهٔ افغانستان بر سرزمین بین قندهار و غزنی تا دره سند اطلاق می‌ شد.

 

با این وصف، شاید در ابتداء این اسم میان سایر اقوام این کشور و حتی بین خود پشتون‌ ها چندان استعمال عمومی نداشت و بطور مسلم، مدتی طول کشید تا مردم به آن اُنس گرفتند. اما اکنون، این نام برای کشور کهن افغان‌ها نه تنها در خود افغانستان، بلکه در تمام کشور های جهان شهرت یافته و اسم آشنا است. مساحت افغانستان شش صد و چهل و هفت هزار و پنجصد (647500) کیلومتر مربع بوده و از چهار جهت محاط به خشکه می باشد که با کشور های چون: ایران، تاجیکستان، ترکمنستان، پاکستان، ازبکستان و جمهوری توده خلق چین هم سرحد می باشد. افغانستان در روابط اقتصادی خود با کشور های همجوار خودش روابط  صادقانه و منصفانه بر اساس منافع مشترک همدیگر در سطح ملی و بین المللی داشته می باشد مسایل تجارت های کشوری را از راه های زمینی و هوایی سحلتر و ساده تر ساخته است. به همین گونه پرواز های مسافربری طیارات کمپنی های داخلی و خارجی در نظر دارد تا در آینده نزدیک غرض پرواز های مطمین در کشور های آسیایی و سایر کشور های جهان انکشاف بخشیده و منافع همدیگر را احترام گذاشته و روابط نیک همسایه داری و اقتصادی و بین الملی خود را با کشور های جهان انکشاف داده و توسعه بخشد.   

 

 

بلخ و بنا های تاریخ آن : 

در طی 5000 سال تاریخ گذشته افغانستان چهار فرهنگ تجربه شده است که با نام بلخ که یکی از مراکز مهم در زمان خودش بوده است ارتباط دارد :

1 - تمدن آریایی ( بلخ) ،
2 - تمدن بودایی ( بلهیکا) ،
3 - تمدن زردشتی (بخدی) ،
4 - تمدن اسلامی ( ام البلاد ).
از همینرو رنگ سیاه بیرق افغانستان نماینده خاک ( گژدم ، عقرب ) و همچنین هشتمین ماه سال خورشیدی، رنگ سرخ نشانۀ آتش پرستی مردم ، و رنگ سبز نشانۀ برکت در سر سبزی و کشاورزی می باشد.

 

1 - آریایی ها و نخستن پادشاه آنها: 

 

یما شاهنشاه بزرگ پیشدادی و بنیانگذار جشن نوروز 3679 سال پیش از میلاد عشایر آریایی به رهبری ویونگهان برای ساختمان شهر وبودوباش دایمی خود، کرانه جنوبی رود اییتیا «آمو» تا دامنه کوه هرابرازیتی «البرز» را برگزیدند، پس از تکمیل ساختمان شهر بخدی (بلخ) در هرمزد روز یا روز اول حمل "نوروز" (فروردین 3679 ) پیش از میلاد یمیه «یما»- جم ، فرزند ویونگهان تاج درخشان شاهنشاهی آریانا را در بلخ بر سر نهاد وبه « یما » ی درخشان یا جمشید ملقب گردید و آن روز را بنام « نوروز » جشن گرفت. 

جمشید بزرگترین شهنشاه پره دادیک یا پیشدادی بلخ است که شهرسازی ، رشتن و بافتن ، ساختن جنگ ابزار و گردونه را پدید آورد و تمدن آریایی را بنا گذاشت. به جهت قانونگذاری و عدالت گستری ، یما و دیگر فرمانروایان سلاله وی پره دادیک یا پیشدادی نامیده اند که سرآغاز تبار دادیکان ، دهگانیان یا آزاده گانند. 

زمانی که جمشید فرهیخته فرزند ویونگهان نخستین فرمانروای بلخ وقتی به اریکه قدرت نشست، به ابتکاراتی دست زد که تا امروز بشر پیرو آنهاست . او پس از آنکه پیشه‌ های مردمان شهر را سامان داد پیشه وران را گرد هم آورد. آنان را به چهار گروه بزرگ بخش نمود : 

 

1  - گروه دین داران که کار شان پرستش بود و ایشان را در کوه‌ ها جای داد.
2  - گروه دوم جنگاوران،
3  - گروه سوم برزگران،
4  - گروه چهارم کارگران و دست ورزان.
و سپس ساختمان سازی و خشت زنی را به مردم شهر توصیه نمود و پس سنگ و گچ را به کار برد و خانه و گرمابه و کاخ و ایوان بر پا کردند.و پس ازان در فکر رفاه مردم شد و سینه سنگ را شکافت و از آن گوهرهای گوناگونی چون یاقوت و بیجاده و فلزات گران بها چون زر و سیم بیرون آورد تا زیور زندگی و مایه خوشدلی مردمان باشد.

زندگی و احوال این سیاستمدار در نخستین سنگ نگاره دیوار فرهیخته گان بلخ - شهرمزارشریف است .

به سخن حکیم فردوسی «رح»: 

جهان انجمن شد بر تخت اوی 

ازآن پرشده فتره ی بخت اوی 

به جمشید برگوهر افشاندند 

مرآن روز را روز نو خاندند 

چنین جشن فرخ ازآن روزگار 

بمانده ازآن خسروان یادگار

 

در تاريخ اساطيرى افغانستان سه خانواده حادثه ساز وجود دارند كه عبارتند از :

الف : پيشداديان
هوشنگ اولين پهلوان اوستايى است كه با ديوها مى جنگيد و بر آنها حاكميت داشت. هوشنگ از اولاده كيومرث بود ، كه سلاله پيشداديان از نسل موصوف است. هوشنگ به نخستين قانونگذار شهر بخدى (بلخ) معروف شده است. بعد از هوشنگ، تهمورث به قدرت رسيد كه به نام شاه هفت كشور معروف بود.
بعد از تهمورث قدرت به جمشيد يا يما رسيد، كه درتاريخ اساطيرى افغانستان داستان هاى جذاب حماسى و عشقى دارد. از جمله داستان هاى معروف آن زمان، مانند: داستان رستم و سهراب، داستان كاوه آهنگر و غيره ياد كرد . داستان كاوه آهنگر بر وقايع ترتيب شده است كه شخصى به نام كاوه آهنگر چرم آهنگرى خود را به طورى بيرق بر سر نيزه بست و مردم را به دور خويش جمع كرد، و برضد ضحاك بر خاست و بر خلاف ستمگرى او طغيان كرد. كه در نتيجه ضحاك از بين رفت و كاوه آهنگر پيروز شد.

 

ب : كيانيان

خاندان كيانى، سلاله ديگر اساطيرى افغانستان بوده كه در بلخ قديم حكمروايى داشتند. به استناداوستا نخستين شاه اين خاندان به نام كيقباد ياد شده است كه به در خواست رستم پهلوان در بلخ برتخت نشست و پانزده سال حكم راند.
بعد از آن پسرش كيكاوس بر تخت سلطنت تكيه زد و با عناصر خارجى و اجنبى جنگيد و بر آنها غالب آمد. گويند كيكاوس وزيرى داشت عاقل و هوشيار به نام اوسنر داشت. بعد از كيكاوس سياوش به قدرت رسيد. سياوش يكى از مقتدر ترين شاهان اين خاندان به حساب مى رود. اين شخص در جنگ رويا روى با تورانيان از بين رفت. به تعقيب سياوش پسرش بنام كيخسرو قدرت را در دست گرفت. موصوف نيز با تورانيها به خاطر خونخواهى پدر خويش جنگيد. درنهايت افراسياب تورانى و برادرش را زنجير كشيده كشتند.

 

ج: اسپه

بعداز خاندان كيانى سلاله ديگر در تاريخ اساطيرى افغانستان به قدرت رسيدند كه به نام خاندان اسپه شهرت يافته است. چون در اخير نام هر شاه اين سلا له، كلمه اسپه آمده است لذا در متون تاريخى به نام خاندان اسپه مشهور شده است. اولين شاه اين خاندان كه به قدرت رسيد لهراسپ نام داشت. لهراسپ مركز را از بخدى به نوبهار بلخ آورد . او نيز توسط تورانيها كشته شد. موصوف شخص بلند همت، عادل و پيرو آيين زردشت بود. گويند كه زردشت 12 هزار نسخة كتاب خويش را نوشته كه در آتشكده وهران نگهدارى مي شد. اين معبد را گشتاسپ در بلخ بنا كرده بود.
بعد از گشتاسپ شاهان ديگرى ازين سلاله نيز به قدرت رسيدند كه ازجمله مى توان نامهايى چون اسفنديار، داراب فرزند هماى و غيره را نام برد. خلاصه اينكه تاريخ اساطيرى افغانستان عمدتاً بر سه منبع متكى مى باشد كه عبارتند از:

1  - متون اوستايى،

2  - شاهنامه فردوسى و

3  - داستانهاى شفاهى . 

که تاكنون نيز در ميان مردم افغانستان سينه به سينه نقل شده و به اشكال گونه گون باقى مانده اند. در زمان های پیش از اسلام بلخ مرکز و آغازگر زبان اوستایی و دین زردشتی و در دوره های فرمانروایی موریای هند و کوشانیان از مراکز دین بودایی و محل معبد معروف نو بهار بود. اولین حمله مسلمانان به بلخ در سال 652 م (32 ه ق) به سرکردگی احنف بن قیس بود. در سال 43 ه ق دوباره به تصرف مسلمانان در آمد، ولی در زمان قتیبه بن مسلم (متوفی به سال 69 ه ق) بود که کاملا مغلوب آنان شد. در دوره اعراب یعنی در قرون وسطی بلخ همراه با هرات نیشاپور و مرو یکی از چهار قسمت ( چهار ربع) خراسان بود.

در سال 118 ه ق اسد بن عبدالله قیسری پایتخت خراسان را از مرو به بلخ منتقل کرد و این شهر رونق یافت.

 در سال 256 ه ق این شهر به تصرف یعقوب لیث صفاری در آمد.

 در سال 287 ه ق عمر بن لیث صفاری نزدیک بلخ مغلوب اسماعیل سامانی شد و به قتل رسید و بلخ تحت حکومت سامانی در آمد.

 در سال 451 ه ق سلجوقیان تصرفش کردند.

 در سال 550 ه ق به دست ترکان غز ویران شد.

 در سال 617 ه ق با و جود این که بلخ تسلیم چنگیز مغول شد.

مغولان آن را ویران کردند و مردمش را قتل عام نمودند. در دوره تیموریان تا اندازه شکوه گذشته را باز یافت ولی پس از بنای شهرمزارشریف در بیست کیلومتری آن بلخ رو به انحطاط گذاشت. در منابع تاریخی به خاطر موقعیت فرهنگی و تمدن بلخ از آن به نامهای مختلف مانند بلخ گزین، بلخ الحسنا، ام البلاد، ام القرا، بلخ بامی، قبه الاسلام ، دارا الفقاهه، داراالاجتهاد و ... یاد شده است. بلخ همواره کانون علم و فرهنگ بوده، و فضلای بزرگ را در دامان خویش پرورانیده است. از شمار مشاهیره و فرهیخته گان آن می تواند از مولانا جلال الدین محمد بلخی ، رابعه بلخی، ابن سینای بلخی ، امیر خسرو بلخی(مشهور به دهلوی)، ابولموید بلخی، حکیم خسرو بلخی، عنصری بلخی، ابو شکور بلخی، شهید بلخی، دقیقی بلخی، مولانا خال محمد خسته، واصف باختری، علامه سید اسماعیل بلخی، محمد عمر فرزاد، محمد حنیف حنیف بلخی، عبدالصمد جاهد و .... نام برد.

در حال حاضر افغانستان از چهار طرف محاط به خشکه است که دارای چهار دروازه می باشد :

 

1 - ولایت پکتیکا که با پاکستان سرحد دارد و

2 - ولایت بلخ که با تاجکستان از طریق بندر جیرتان سرحد دارد و

3 - ولایت بدخشان که با جمهوری خلق چین سرحد دارد و

4 - ولایت هرات که با جمهوری اسلامی ایران سرحد دارد. 

 

تاریخچه ای شهر مزار شریف :

 

شهر مذهبی و تاریخی «مزار شریف») e - sharif  Mazar) مركز «بلخ»، در نزدیكی مرز افغانستان و ازبكستان واقع شده. این شهر در قرون وسطی به صورت روستای «خیر» یا «خیران» بوده و تا بلخ 2 فرسنگ راه فاصله داشته است. این شهر مركز ازبك‌ های افغانستان است. در زمان سلطان سنجر مزار حضرت علی‌ (ک) در این منطقه بدین طریق كشف شد كه چون سرزمین بلخ مستور از خرابه بود، تصور می‌ كردند كه گنج‌ هایی از زمان دیوها در آن مدفون باشد، لذا پادشاه شروع كرد به حفریات عمده (باستان شناسی اولیه ) و در یكی از آن موارد، میز سنگی بسیار قشنگ و سفیدی از خاك بیرون آمد، كه این كتیبه بر آن حك شده بود : « مرقد علی پسر ابوطالب، پهلوان شجاع و مونس پیغمبر. »

در سال 1866 م. مركز حكومتی ولایت از بلخ به مزار شریف انتقال یافته و تا امروز همچنان باقی مانده است. هنگام انتقال مركز از بلخ، مزار شریف قصبه‌ای كوچك بود، ولی از آن به بعد آهسته آهسته از جمعیت شهر بلخ كاسته و به آبادانی شهر مزار شریف افزوده گردید. امروز مزار شریف، چهارمین شهر مهم افغانستان میباشد، به گونه ای كه در فصل بهار زائران بسیاری را به خود جلب می كند. 

علل پیدایش شهر مزارشریف :

شکل گیری مزارشریف به حیث یک شهر در سال 855 خورشیدی آغاز گردید. در آن سال که سلطان حسین میرزا پادشاه تیموری هرات به استقبال از کشف آرامگاه حضرت علی کرم الله وجهه خلیفه چهارم اسلام با وزیر دانشمندان خود امیر علی شیر نوایی و یک عده از علما و فضلا مهندسین و معماران وارد این منطقه شد اساس یک شهر پیرامون روضه شریف گذاشته شد. قبل بر آن موقعیت فعلی مزارشریف دهکده کوچکی بود که به علت نبود آب و امکانات زراعتی، زندگی در آن میسر نبود. سلطان حسین روی این ضرورت از دریای بلخ یک نهر آب کشید و آن را به نام نهر شاهی مسمی و جاری ساخت. با گذشت هر سال آبادی و اعمار منازل و امور باغداری وغیره در اطراف شهر وسعت پیدا کرد.

شهر مزارشریف در آن زمان دارای شش دروازه بود که به نام های دروازه شادیان، تاشقرغان، سیاه گرد، یخدان، قوادیان، چغدک یاد می شد. تا سال 1336 تقریباً شکل شهر به همان ساختار قبلی با کمی تحول و انکشاف باقی مانده بود و در همین سال به منظور انکشاف شهر و احداث امکانات عصری تقریباً 80 در صد آبادی های شهر تخریب و نقشه موجوده که در آن روضه شریف به حیث مرکز و در اطراف آن پارک ها و خیابان های وسیع در نظر گرفته شده بود، احداث گردیده و جاده ها به هر جانب شهر امتداد یافت. در تخریبات آن سال یک تعداد آبده های تاریخی و آثار گذشته هم تخریب و از بین رفت.

ماستر پلان موجوده ی شهر مزارشریف تا کنون نیز روی همان نقشه سال 1336 طرح شده و ساحه آبادانی و تکاثف نفوس بیشتر در قسمت های شرق و جنوب شهر در نظر گرفته شده است. شهر مزارشریف به 10 ناحیه مسکونی تقسیم شده. بازار ها و مارکیت ها تجارتی بیشتر در جاده های اطراف روضه ی شریف موقعیت دارند.

در ولایت بلخ اماکن تاریخی و مقدس فراوانی وجود دارد که همۀ آن بازتابگر قدامت تاریخی و فرهنگی این خطه می باشد، اینک به گونۀ مختصر می پردازیم به معرفی برخی از این اماکن:

 

آرامگاه حضرت علی کرم الله وجهه :

آرامگاه حضرت علی کرم الله وجهه در بلخ طی هجوم مغول در سال 619 قمری و 601 خورشیدی تخریب گردیده بود، بار دیگر در سال 855 خورشیدی در زمان سلطنت حسین میرزا پادشاه تیموری هرات، کشف گردید. پادشاه مذکور گنبد حرم موصوف را بالای گنبد زیرین که حضیرۀ مبارک در آن واقع است بنا کرد. عبد المومن خان ازبک یازدهمین پادشاه از امرای شیبانی وقتی که نایب السلطنۀ بلخ بود، خانقاه اول را به حیث مسجد در مجاورت حرم اعمار نمود و دیگ هفت جوش را از بخارا به بلخ انتقال داد.

دروازه های چهارگانه حریم روضۀ مبارک را نایب محمد علی که در زمان سلطنت امیر شیر علی خان رئیس تنظیمیۀ صفحات شمال بود طی سال های 1280-1288 بنا کرد و همچنین نایب موصوف یک دستگاه کاشی سازی را در جوار روشه شریف تاسیس و قسمت های خارجی عمارت روضه را با انواع مختلف کاشی تزئین بخشید.

مسجد جامع روضۀ شریف با گنجایش حدود سه هزار نماز گزار در سال 1336 تهداب گذاری گردیده است. یادگار های دیگر تاریخی ولایت بلخ عبارتند از :


منار زادیان :

قدیمی ترین منارۀ اسلامی باقی مانده در افغانتسان است، ارتفاع فعلی آن 1774 سانتی متر و محیط آن 16 متر و قطر آن 470 سانتی متر است. برای بالا رفتن از آن باید 64 پله را طی کرد. این مناره شبیه مناره ارسلان جذاب است و در وسط کتیبه ی به خط ثلث برجسته دارد که می گوید: "امر کرد به بنای این مناره بزرگ معتمد الدوله و فخرالامه ابو جعفر محمد بن علی، معمار آن عبدالرحمن ابن عبدالرحیم است" که نام وی در بالای مناره به خط کوفی آمده است. این مناره احتمالاً از دوره ی سلجوقی ها است. با توجه به موقعیت منار زادیان به باور سید رضا حسینی باستان شناس معاصر بلخ، در قرن چهارم ه ق این مناره در مسجدی بزرگ قرار داشته که امروزه اثر از آن مسجد نیست. تزئینات هنری برجسته با گج-بری ظریف آن شبیه تزئینات مسجدی در بست است. البته خشت چینی های آن شبیه خشت چینی مقبره حاتم اصم است. البته هر دو از نظر معیاری شبیه به هم ولی از نظر قدامت متفاوت اند.


خانقاه مولانا :

در نزدیکی دیوار های بیرونی سمت شرقی بلاحصار بلخ، در میان کوچه های تنگ و باریک، ساختمان قدیمی و نمیه مخروبه ی وجود دارد که روزگاری عارف و شاعر نامی قرن هفتم حضرت خداونگار بلخ، مولانا جلال الدین محمد بلخی در آن به سر می برد. وی در سنین نو جوانی به همراه خانوداه از بلخ به سوی قلمرو روم (ترکیه امروزی) هجرت نمود و در آنجا ماندگار شد. اصل بنا محیط مجموعه ی بزرگی بوده که در مکتب خاندان حسینی خطیبی بود. این مجموعه به جز خانقاه از بین رفته تصور می شود که خانقاه کنونی نیز بعد ها در قرن 10 ه ق ترمیم شده است.


آتشکده نوبهار :

قدیمی ترین آبده ی باستانی در بلخ استوچه ی نوبهار است که در متون تاریخی به نام نواویهارا از آن یاد شده و یکی از معابد رزدشتی است که در حدود 2800 سلال قبل هجری - شمسی فروزان آن از آنطرف دریا آمو نیز دیده می شد و فعلاً بخشی از این معبد در مجاورت شاهراه مزار- شبرعان دیده می شود. 


مسجد خواجه پارسا :

تنها مسجد باقی مانده از دوره ی تمیوری با مشخصات کاملی معماری آن دروه با سردر گنبد دندانه دار به سبک بناهای ریگستان و شاه زنده سمرقند در افغانستان می باشد. این مسجد به یاد بود خواجه ابو نثر محمد ابن محمد ابن محمود الحافظی البخارانی در سال 856 ه ق توسط حاکم بلخ میر فرید ارغوان ساخته شده است.

در سال 995 ه ق توسط نواده ی خواجه به نام عبدالهادی ترمیم شده و سپس در سال 1080 ه ق مجدداً ترمیم گردیده است. در قرن 11 هجری مسجد در محیط مدرسه ی که سبحان قلی خان حاکم بلخ ساخت، قرار گرفت که سردر آن در سمت شرقی چار باع فعلی موجود است. سالها بعد در اثر زلزله ی نیمی از گنبد فرو ریخته بود که در سال 1352 ه ش توسط کمک مالی دولت هند مجدداً احیا گردید.

 


مسجد نه گنبد :

طبق نظر گروهی از باستانشناسان این مسجد قبلاً معبد بودایی بوده که در دوره ی اسلامی با اندک تعدیل به مسجد تبدیل گردید، اما نظر اغلب بر این است، مسجد نه گنبد حج پیاده بنایی است که از قرن 8 ام که مانند مساجد اولیه طرح ساده ی اسلامی با ستون های چوبی و پوشش گلی مسطح داشت و در 9 ام در دوران حکومت سامانی احتمالاً این مسجد توسط حاکمی ثروتمند احیا گردیده که با حفظ دیوار های اصلی مسجدی نو در داخل محیط قبلی ساخته شد، تذئینات و طح آن برگرفته از معماری گریک، بودایی و سامانی است که گچبری های آن یاد آور شکو معابد بودایی در بلخ را در خود دارد. اکنون این بنا قدیمی ترین مسجد اسلامی در افغانستان است. این بنا هنوز در قسمت مطالعه و تحقیق است که نمونه آن د رحاقری تحقیقی استاد شهریار عدل می توان دید. در کنار مسجد مقبرهء عالم بزرگ دورۀ غزنوی نصیرالدین ابولقاسم یونس ابن طاهر ابن محمد ابن یونس النصیری نویسندۀ کتاب الهجه قرار دارد که در سال 411 ه ق وفات کرد.


میرروزه دار :

در سمت راست جادهء مزارشریف به بلخ بنا با رنگ سفید دیده می شود که در سمت شمال آن بقایای برج آسیاب بادی که آخرین نقطهء دیوار های شرقی بلخ است، به چشم می خورد. این مقبره میر روزه دار نام دارد و د رکنار آن دخمه های خشتی با تزئینات زیبا قرار دارد. اصل بنا از دورهء سامانی است. که بعد ها ویرانه شده و در دوره تیمورد که توجه خاصی به سخات مقابر سادات و علما بوده مجدداً ساخته شد. احتمالاً این مقبره بربوط به میر نعمت الله باشد که از سلسله سادات بلخ است.


بالاحصار بلخ :

کهن دژ یا شهر درون قلعه بزرگ دایره مانند است که شش باروی بلند را در بر می گیرد. دورادور آن چشمه های طبیعی است که باعث به وجود آمدن باتلاق و نیزار شده که کمربند محافظت خوبی برای قلعه بوده است. دیوار های بزرگ اطراف آن قسمت دوم و سوم بلخ را تشکیل می دهند، بلندی دیوار های آن در ابتدا حدوداً 20 متر بوده و دروازه های مختلف داشته با توجه به حفاری های مختلف در آن قدامت آن به دوره هخامنشی ساخته شده و همان باکتریس مرکز هزار شهر باتریا باشد.


مدرسۀ سبحانقلی :

سر دروازه مدرسه بزرگ سبحانقلی خان حاکم بلخ که در قرن 17 ام ساخته شده سردر این مدرسه موازای رواق مسجد خواجه پارسا است. با آن تشکیل مدرسه ای دوایوانی با حجره های متعدد که در بیرون آن بازار داشته می داد. به گفته بار تولد (مدرسه 150 حجره داشته و افراد زیادی در آن درس می خواندند – وقف نامه های آن بنام سبحانقلی خان (1684- 1694 م) هنوز موجود است. این مدرسه مانند مدارس بخارا بوده که در جنگهای پی در پی حفظ و ترمیم نشده، مجدداً از بین رفته است.


پل مامکری :

در جنوب غرب مزارشریف در نزدیکی کارخانه جات کود و برق بر روی رودخانهء بلخآب پلی خشتی با 3 دهانه بزرگ و دهانهء کوچک از دورهء تیموری باقی مانده است که روزگاری درازی محل آمد و رفت افراد و کاروان ها بود. افسانه کمپیرک (پیر زن) تخم مرغ فروش و این پل در بین مردم معروف است، فعلاً این پل به نام کمپیرک یا امام بکری یا ماموکری یاد می شود. افغانستان در حال حاضر در سرتاسر کشور دارای 400 ولسوالی می باشد.

تقسیمات اداری بلخ :

ولسوالی‌ های این ولایت اینها هستند:

1.                  مرکز ولایت (مزار شریف)

2.                  ولسوالی دهدادی

3.                  ولسوالی نهر شاهی

4.                  ولسوالی مارمل

5.                  ولسوالی خلم

6.                  ولسوالی کلدار

7.                  ولسوالی شورتپه

8.                  ولسوالی دولت اباد

9.                  ولسوالی بلخ

10.              ولسوالی چارپولک

11.              ولسوالی چمتال

12.              ولسوالی شولگره

13.              ولسوالی چارکنت

14.              ولسوالی کشنده

15.              ولسوالی زاری

16.              ولسوالی خلم

همچنین حیرتان بندر تجارتی بزرگی میان افغانستان و آسیای میانه می‌باشد.

نامداران بلخ :

1 - ابن سینای بلخی
2 - مولانا جلال الدین محمد بلخی
3 - ناصر خسرو بلخی
4 - رابعه بلخی
5 - دقیقی بلخی
6 -  عنصری بلخی
7 - ابولمؤید بلخی
8 - رشیدالدین وطواط

زادگاه عارف و اندیشمند اسلامی مولانا جلال الدین محمد بلخی در ۲۵ کیلومتری غربی ولسوالی بلخ قرار دارد. همچنان در شمال شرق ولسوالی بلخ - در پنج کیلومتری آن دهی وجود دارد که بنام پدر مولانای بزرگ یعنی :« بهاءالدین » مسمی شده است.

از جمله نویسنده گان و شاعران و ادبای معصر افغانستان و از آنجمله از قشر روشنفکر اناث می توان از اینها نام برد:

1        -  لیلا صرات روشنی

2        -  داکتر حمیرا نگهت دستگیر زاده

3        -  پروین سرابی

4        -  پروین پژواک

5        -  شفیقه تیموری

6        -  نجیبه آرش و دیگران ...

فهرست بانک های افغانستان:

1        -  بانک مرکزی افغانستان

2        -  بانک تجارتی پشتنی افغانستان

3        -  بانک ملی افغانستان

4        -  بانک باختر

5        -  بانک غضنفر

6        -  بانک یونایتد افغانستان

7        -  بانک مایکرو فاینانس افغانستان

8        -  بانک بین المللی افغانستان (AIBA)

 

بحث نوعیت نظام در افغانستان:

تفاوت های سیاست کشور ما با سیاست های کشور های ایران و تاجیکستان:

1        -  گرچه ما با مردم ایران و تاجیکستان هم مرز بوده و گویشوران یک زبان و "همزبان!" هستیم، اما افغانستان یک کشور کثرتگرا و دموکراتیک است. و تنها 80% مردم آن مسلمان هستند. در حالیکه:

2        -  ایران یک کشور اسلامی بسته است. و

3        – تاجیکستان یک کشور اسلامی دیگر اندیش است.

 

 

گل احمد « حکیمی »

 3 / دسامبر / 2014 میلادی - خورشیدی
شاهی مشروطه – پارلمانی درندرلندن

محل تولد : کوچه ای میرزا قاسم شهر مزار شریف :

در روزگارانی که هنوز در میان باشنده گان این مرز و بوم نوشتن و خواندن شناخته نبود، ادبیات به گونۀ گفتاری سینه به سینه میگشت و دوام مییافت. این میراث کم و بیش یکهزار سال پیش از دورۀ زردشتی یعنی از دورۀ پیشدادیان و کیانیان تا دوره اشکانیان ادامه یافت ولی هنگاهی که دبیره (خط ) پیدایش یافت، با نگاشته شدن افسانه ها و روایات دینی و پهلوانی، رفته رفته دیگر کار نقالی و باز گویی شفاهی جایش رابه  نسک وکتیبه و کتاب وا گذاشت.

در دوران باستان، در ابر شهر بلخ ، یگانه کتاب دینی و آیینی زردشت به نام اوستا ، نخستین اثر مکتوبی بود  که در سده شش تا هشت پیش از میلاد به زبان مردم بلخ  که آن را باید زبان بلخی خواند نوشته شد که تا پیش از آن اثری نوشته شدۀ دیگر در دست نیست . با یورش سپاهیان اسکندر مقدونی گسستی در آن آغاز نیکو پدیدار گشت که پسانها توسط پارتها به زبان پهلوی اشکانی  و سپس به زبان پهلوی ساسانی سنت نگارش پادگار های نیاکان و گذشته گان در این سرزمین و سر زمینهای همسایه پی گرفته شد، و آثار ادبی و آفرینشی پدیدار گشت. سنت حماسه سرایی برای بار نخست از دامان شرق ایران امروزی بر خاسته است. در زبانهای بلخی، سغدی، خوارزمی، ختنی وسکایی که بیشترینه این حماسه ها سر انجام در کتاب شاهنامه فردوسی خراسانی  گرد آمده و به دست ما رسیده است که بیشتر شامل افسانه و استوره و تاریخ سرزمینهای آسیای میانه و خراسان بزرگ را در بر میگیرد. البته این داستانها و استوره ها، مایه های نهادینه زنده گی ملی مردم ما و کشور های گستره مدنی همپیوند ما را میسازد که ازسده های دراز بدینسو سینه به سینه و دهان به دهان گشته و تاریخ ملتهای این حوزه را رنگ و نما بخشیده است و امروزه  بخش بزرگ تاریخ مدنی و ملی ما را همین نگاشته های حماسی گذشته گان ما میسازد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهدا به همسرم !

 

" توسل جسم و روح !"

 

ما همدلیم و دو مغز و دو جسم و جان

من احمدم و تو هم زهرۀ من در آسمان    

دانم که آب دجله نبود جایی سجده ات!

تو شاخه گلی «نیلوفر» ی و تاج آسمان

«زهره» ببخش روشنی به زنده گی من   

یا ره بده که هردو رویم سوی کهکشان   

از قصه و افسانه چه گویم که دروغست

از باغی گویمت که تو هستی باغبان آن

دارم سُخنی ناب و دلکشی برای تو و 

آن قیمتی گوهران کنم دانه دانه نثار تو  

مفت حرف دیگران تو مشنو ای عزیز دل   

اغیار به ارزان بفروشند متاع خویش

چون ابلهان ندانند اسرار این زنده گی

حرف چرند شان هم نیارزد به درد سر

گویند هزار حرف بد و صد هزار دروغ

آشا که ندانند هوشیار کجا شود شکارخر   

پندیست مرا به تو که باشد مفاد از آن

بشنو تا برایت روشن گردد و هم عیان!    

من شوهر تو باشم و تو همدم  منی  

من مد طلوع تو و تو جذر غروب من  

 

20 / اگست / 2019 میلادی - خورشیدی

شاهی مشروط - پارلمانی کشور درندرلندن.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر